![]() |
![]() |
|
|
من آن موجم که آرامش ندارد به آسانی سر سازش ندارد زندگی؟! پری و بزرگی, اما در نهایت بی معنا می شی کوچیک کوچیک !!! آخرش چی؟ اصلا بزرگ یا کوچیک, با معنی یا بی معنی که چی؟؟؟ دارم باهات میاما! پا به پات, تو هم هر جا می خوای منو می بری. خوبه!! خیلی چیزاتو دوست دارم از خیلی چیزاتم متنفرم, نسبت به بعضیاشم خنثی. پیچیده ای !!! از یه نقطه شروع می کنی هی می چرخی می چرخی, می پیچی, گره می خوری خودت باز می شی. تند میری, یهو می بری وایی میستی, مست می شی تلو تلو می خوری. عاشق می شی پر رنگ می شی, گم می شی دنبال خودت می گرد,ی تیکه تیکم که می شی به زور تیکه هاتو پیدا می کنی و باز ادامه می دی. خوشم می آد کمم نمی آری آخر در حال پیچش به همون نقطه می رسی. کلا درگیری!!!!خب چی شد؟؟که چی؟ مبهمی, جالبی, پر معنا و خالی!! خوب هوار شدی رو سرمون ! یا ما پرت شدیم توی تو ؟ اوه!!! تو چه جوری با ما سر می کنی؟ اهلش نیستم جات باشم یه نفر به N نفر!!! بماند که هنوز از پست بر نیومدیم ! دریاب ... حتی این نوشته ها هم دارن از معنی منفجر می شن اما خالین خالی ی ی ... ای بابا...!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 2:27 توسط orano0s |
|
|
می شه گفت گره خوردم ! نمی ذارم کور شه بازش می کنم!!! میدونی؟؟زیادی با توام ! زیادی فکر می کنم و ثانیه هارو می شمرم.تو که داری می خونی فکر نکن یه وجبیشم!نه یه قاارره ازش دورم, یه فاصله ی گنده!!!! اما همش پیشمه قبل خواب ,توی خواب تا چشامو باز می کنم ,انگار وایساده تو ثانیه های هر لحظه ی زندگیم!بد نیست ,قشنگم هست اما منم که گم شدم. زندگیم شده توهم و رویا ,امیدم شده صدات که اونم بعضی وقتا نا امیدم می کنه زندگیه یه چیزایی تغییر میکنه که می تونه بلندم کنه و تو اوج نگرم داره می تونه هم از همون بالا پرتم کنه پایین . باید خودمو بسازم, باشی برای تو و خودم نباشی برای خودم ,باشی مثه کوه باشیم نباشی حداقل با خااک یکی نشم! شاید ندرکی چی می گم آخه تو این جوری نیستی شاید در این حد درگیر نباشی نمیشه گفت خوبه یا بد اما من می خوام د.ر.س.ا باشم خیلی فکر نکن یعنی چی چون خودم دنبالشم و یه حسه احترام مانندیه برای خودم!!!نمی خوام همه چی سرد وسخت باشه نمی خوام بی تفاوت باشم نمی خوام هیچی برام جذاب نباشه!!مهربونم ناراحت میشه .آخر میذاره تو کاسم که اینه؟؟بهترین موقعیت و شرایط و دادم قدر نمی دونی .غمباد دوری گرفتی؟نه مهربونم, بزرگ من قدر می دونم ,عاشقتم و N بار سپاس گزارتم .فقط خودتی که همه حس ها و حرف ها و زیر و بمم رو می دونی, تویی که پیشمی و به حرفام گوش میدی, تنهام نذار... آره بسه دیگه بسه چشام باااز ,نگام دووور ,میدوم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 8:40 توسط orano0s |
|
|
گرچه صد قافیه بغضیم و صد خانه سکوت
پشت این حنجره غوغاست اگر بگذارند ... آهان , کسی میدونه من چه مرگمه؟؟؟ خستم!!!! از چی؟فکر کنم زندگی نه اگه می دونستم سوالم چی بود! وقتی می خوابم دوست ندارم پاشم ,بتونم انقدر می خوابم که سر درد شم, به زور پاشم. خواااب! اه Boring, Bring, Boring !!! همش فکر ,فکر, فکر, کلا هم که دور و ور تو می چرخه! احتمالا اگه همین فکر و انتظار و خیال بافیام نبود باید سرمو میذاشتم زمین می مردم! امروز واقعا حس کردم از درون دارم گریه می کنم ,یه جوری بود ,اما انگار می دیدم وجودم داره اشک می ریزه!! دلم سوخت, الانم دارم برای خودم گریه می کنم . از این حس بدممممم میاد ! اصلا کجایی تو؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:4 توسط orano0s |
|
|
یه روز, یه کم قدیم تر ۱۸ ساله پیش یه کوچولوی تغص شیطون تو آغوش مامیش جا گرفت
صدای قلبش شد آهنگ زندگی و آغاز نواختن ,۱۵ سال و ۸ ماه بعد تپش قلبکش شد لالایی برای شبای منو همه امیدم ... امروز روز تلنگر مهر تو ,روز آغاز زندگیست و اولین نفس ,به اندازه ی هر نفست دوستت دارم. تولدت مبارک عشقکم. بیشتر از هر روز و ثانیه ای دوست داشتم پیشت می بودم و صداشو می شنیدم دلم برات تنگ شده!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:14 توسط orano0s |
|
|
دوری, دوره دور اما نه از قلبم همه جا پیشمی تو وجودمی, فقط از قلبم دور نشو, دست رویاهامو ول نکن اگه گم بشی, من کسی نیستم که پیدات کنم .اگه گم شدی دوری اون وقت فاصله هارو رو میکنه, قلب من خالی میشه و دیگه حضور هیچ عشقیو حس نمی کنه اون وقت دیگه با هر تپش محبت و پس می زنه دل من سنگ می شه... فقط می خوام جامو به هیچکسی ندی, زور نمیگم ,هیچ وقت محدودت نمی کنم برای این که ازم دور نشی , هر جا دلت خواست برو. تو دلتو پیشه من گذاشتی واسه همیشه و من با صداش خوشم با دل من دو تایی زندگی می کنن و من صدای خنده ها و بحثا و گریه هاشونو می شنوم, اونان که هر روز زندگیو یادم میارن ...اما اگه روزی دلتو خواست بره ودلمو تنها بذاره نمی ذارم دلدلکم مانعش بشه صدات می کنم زود بیایی ببریش جایی که می خوای ,دورش کنی, حتی دلم بمیره نمی ذارم جلو عشقشو بگیره چون من تو رو به زور نمی خوام, نه من اون روز بت خورد شدتو نمی خوام! اکه دوستم داشته باشی تا همیشه با منی فقط کافیه دست دلمو رها نکنی... عشق و دوست داشتن حرمت داره نگهش دارید که اگه این حرمت ریخته شه ... اگر چه آب رفته باز آید به رود ماهی بی چاره اما مرده بود!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 22:15 توسط orano0s |
|
|
و عشق یعنی دوست داشتن آنچه که دوست داشتنی نیست وگر نه فضیلتی در آن نیست. همانگونه که گذشت یعنی بخشودن نابخشودنی ها وگر نه فضیلتی در آن نیست. و امید یعنی دلگرمی به هنگام یأس وگر نه فضیلتی در آن نیست. ... گم شدم تکه هایم خورد پرت و پلا !!!! امیدم تاریک رویایم دور می شود هوای دل گرگ میش درگیر و غمگین گره عشق و نفرت باز نمی شود جای عشق تنگ تر می شود هق هق بی اشک نگران اشک را جویا می شود اشک من می خندد هق هق می ترسد لرزان صدایش می کند گریه را می خواهد اشکی نیست ... هق هق است و سکوت با صدای ترسناک خنده های اشک !!!! به انتظار پایان گرگ و میش به انتظار صبح امید خود را خفه می کند! شاید امیدی عبث و بی نور . دل می خواهدش. ارانوس |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 5:24 توسط orano0s |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
صدای قلب نیست...
صدای پای توست که در سینه ام میدود... کافیست خسته شوی... کافیست بایستی... اون وقت گووووپس صدای پایان است! Search Engine Optimization Services |
| نویسندگان |
|
orano0s **Joker |
|
RSS
|